یه عصرونه ی دوستانه
یک روز عصر مهرسا(دوست غزل) و مامانش رفتیم خونه ی خانم حافظیشون مهرسا نه ماه از تو کوچیک تره و خیلی به تو علاقه داره طبیعیه که دوتایی گاهی باهم دعوا میکنید امّا خیلی از زمان ها باهم دوستید وقتی هردوتون تقاضای تاب بازی داشتید، مامان مهرسا خیلی با حوصله هردوتونو روی تاب نشوند ...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
13:41












