کلّه پاچـــه
امروز، سوم بهمن، جمعه آقاجون و عزیز برای ناهار « کله پاچه» بار گذاشتن. زن عمو حمیده از چندروز پیش هماهنگ کرد تا خونه ی آقاجونشون، دور هم جمع شیم. وقتی در قابلمه رو باز کردن، با کمک بابایی و عمومحمد اوّل از همه برای تو جدا کریدم. از هر قسمتش یه تیکّه خوب و لخم و مفیدشو توی کاسه ی چینی گل سرخی قدیمی ریختیم. بعد با قیچی تمیزی که عموعلی شسته بود ، برات تیکّه تیکّه کردم. تیکّه های به اندازه ی نخود، کوچیک. بعد با یه ملاقه ی کوچیک آبِ کله و کمی نون خشک مخلوط کردیم. نشستی کنار زن عمو سمیرا و مثل همیشه، زن عمو با حوصله ی زیاد، غذاتو بهت داد. آخری هم با پا رفتی توی کاسه ی ماست زن عمو سمیرا. وقتی غذاتو کام...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
16:39












