اوّلین مهمونی که سحـــر رفت
اوّلین مهمونی که سحر و حتّی غزلم رفتن، خونه ی عمو علی بود. غزل بعد از چهل روزگیش، یک شب زمستونی، شام خونه ی عمو علی دعوت بودیم. و سحر هم در روز پانزدهم تولّدش، یک شب افطار خونه ی عمو علی دعوت بودیم. اون شب بچّه های عمه فاطمه هم بودن و غزل خیلی با اونا خوش گذروند. متین طفلی گریه میکرد و سحر هم خواب بود. خاطره ی جالب اون شب این بود که غزل سوِئیچ عمو محمدرو از اپن برداشته بود و بازی میکرد. آخر شب که همه میخواستن برن، همه دنبال سوئیچ بودن، عمو علی اینقدر با تو رابطه ی قلبی عمیقی داره سریع حدس زد که ممکنه توی کشو باشه، که واقعا هم توی کشوی پاتختی سوئیچو پیدا کردیم. کلّا ، از همگی ، بویژه زن عمو سمیرا و زن عمو ح...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
2:10









