آخرهفته ی شـــاد
آخر هفته رفتیم فیروزکوه تولّد دایی بود و به کام شما بچّه ها تموم شد اون شب شما بچّه ها خیلی خیلی شادی کردید فرداش ، یعنی جمعه صبح، تو و مبینا و رومینا به اتّفاق بابایی و عمو علی (شوهر خاله منیژه) رفتید بیرون دور زدید و توی فضای باز و طبیعت میوه و شیرینی خوردید من نتونستم همراهیتون کنم فاطمه جون هم امتحان ریاضی داشت و باهاتون نیومد و با خاله زهرا رفت خونه خودشون تا درس بخونه وقتی توی طبیعت بازی و شادی میکنه خوشحال میشم چون ما توی طبیعت بزرگ شدیم دوست دارم تو هم از طبیعت بهره ببری ...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
16:49










