صــــدقـــه
یکی از علایق تو ، موقع بیرون رفتن از خونه انداختنِ صدقه است. این کار رو از بابایی یاد گرفتی و خیلی هم دوست داری. بخاطر همین، چند وقت پیش به عمو علی گفتیم برامون از بانک، دو بسته سکّه های نو و تمیز بیاره، که وقتی تو بهشون دست میزنی ، میکروب نداشته باشن و تمیز باشن. تمام سکه هارو توی یه کمد که دست تو بهش برسه گذاشتیم. حالا، هر وقت از خونه بیرون میریم، داد میزنی: پـــول، پـــول، .... بعد خودت میری، چنتایی برمیداری و می اندازی توی صندوق. اصرار میکنی که حتماً هم خودت، بدون کمک بندازی. قربونت برم که روی پنجه هات میایستی تا قدّت به صندوق برسه. ...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
19:12











