غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

تولّد خوبان

                           خاله جون منیــــــژه تولّدت مبارک چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو                                               نمیرسد ستاره ای به پای چشم های تو به ماه خیره می شوم فقط و گریه می کنم          ...
27 خرداد 1393

سلام بابا

شکر خدا بعد از یک هفته بابایی حالش خوب شد و امشب سه تایی برگشتیم خونه سلام بابا... شب شد و باز دوباره پیدا شده ستاره ماه دوباره تابیده روز چی شده ؟ خوابیده تَق تَق تَق ، تَقانه بابا آمد به خانه صدای پا شنیدم از جای خود پریدم سلام بابا ، بفرما ! خسته نباشی بابا بوسۀ داغ و لبخند عطر شکوفه و قند دو دست گرم و خسته پاکت و کیف و بسته سیب و انار ، گلابی شب شده سبز و آبی _______________________________________________________________________________ پی نوشت: عزیز بابایی و آقاجون در هفته ای که بابا مریض بود خیلی خیلی زحمت کشیدند و...
26 خرداد 1393

در نبود بابا

غزلم، از وقتی بابایی مریض شده نه من و نه تو ، هیچ کدوممون دل و دماغی نداریم. بابایی خونه ی عزیزشون، در بستر بیماری به سر میبره و من و تو خونه ی خودمون. تورو از بابایی دور کردیم تا تو هم مریض نشی. دخترم، نبودن بابا رو  شب ها  بیشتر حس میکنی، چون شب ها از سر کار می اومد و شروع میکرد به بازی کردن با تو  و کـــلّ خونه مملو از سر و صدا و جیغ و هیجان بود. تا حالا این سه روز خیلی بهمون سخت گذشت، خیلی احساس تنهایی کردیم. آخه بابا یعنی همه چیز فردا صبح من و تو میریم فیروزکوه تا شاید با وجود باباجون و عزیز و فاطمه، تو کمتر بیقراری کنی. شاید گاهی شده بود که چهار روز من و تو ،بابایی رو نبینیم امّا می دونستیم دلیل خاصی ند...
20 خرداد 1393

شب نشینی پارکی

دو شب پیش(شب چهارشنبه) دوستامون ( خانواده ی علی اصغر) رفته بودند پارک و به دعوت رقیّه ما هم رفتیم پیششون با علی اصغر خیلی بازی کردی و هر جا که می خواست با گوشی موبایلش بازی کنه تو جیغ بنفش می کشیدی که فقط با تو بازی کنه وقتی هم که می خواستی خوراکی ناسالم مثل پفک بخوری، آقای حافظی ( بابای علی اصغر) با کلک و با روشهای نوین، پفک رو از تو می گرفت   ...
9 خرداد 1393

دشت لاله ها

غزل عزیزم، آخر هفته به منطقه ی ییلاقی در نزدیکی فیروزکوه و شمال رفتیم جایی که من تابستونهای کودکی ام را در آنجا سپری کردم منطقه ای خوش آب و هوا و بسیار زیبا ، با طبیعتی دست نخورده گل های لاله ی این منطقه تقریبا دو هفته ( 14-1 خرداد) باز میشن چون درخت و سایه ای نداشتیم، مدّت کمی اینجا بودیم امّـــا همین سه ساعتی که اینجا گذروندیم به تو خیلی خوش گذشت اون روز تو توت فرنگی زیاد خوردی خوردن توت فرنگی همانا و سه روز تب شدید هماناااااااا شکر خدا حالا دیگه بهتری   ...
7 خرداد 1393