جابجایی خیلی سخت
سال 88، وقتی من و بابایی ازدواج کردیم، خونه ای که توش مستقر شدیم، خونه ای بود که توی این پنج سال، تغییر مکان ندادیم تا امسال که خونه خریدیم. به همین دلیل، من زیاد با فوت و فن اسباب کشی آشنا نبودم، تقریبا ده روز توی خونمون همش کارتن بود و من وسیله جمع میکردم. از اونجایی که وسایلو خورد خورد میشستم، خشک می کردم و بعد جمع میکردم، اینقدر طول کشید، همه ی اینا هیچی، توهم خیلی توی دست و پا بودی و بهم امون نمیدادی. الهی قربونت برم که خیلی هم کمک میکردی، وقتی من وسایلو میریختم توی کارتن، تا سرمو برمیگردونمدم که بقیه وسایلو بیارم، میدیم تو، قبلی هارو از کارتن در آورید. یا اینکه در کارتن رو با چسب پهن می چسبونم و تو زحمت میکشیدی پشت سر من چس...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
15:26









