دومین عاشورایت
غزلم امسال دومین تاسوعا و عاشورای زندگیت بود. روز تاسوعا سرگرم نذری خاله منیژه بودیم و تو با مبینا و رومینا بازی میکردی. و روز عاشورا به روستای اعلا رفتیم. از دیدن هیئت های سینه زنی ذوق می کردی و با دیدن اسب و شتر هیجان زده میشدی. به شتر میگفتی: اُ شتر توی همون روستا ناهار خوردیم و بعد ناهار به سمنان اومدیم. شام غریبان مثل همه شبها به امامزاده یحیی بردیمت. اونجا به همراه بابایی شمع روشن کردی و با بابایی به مراسم شام غریبان رفتی. ...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
23:06













