سحرم در آستانه ی پنج ماهگی
سحر عزیزم
29 مهر واکسن چهارماهگی تورو زدیم و تو وارد پنج ماهگی شدی
واکسن سختی بود و خیلی اذیت شدی
دچار تب و تهوع شدی و خداروشکر بعد از دوروز حالت کم کم خوب شد
تقریبا یک هفته است به زور و تلاش زیاد، می تونی یه دور بزنی و یک غلت بزنی و بچرخی
وقتی دورو برتو از بالشت پر میکنم ، چند دقیقه می شینی
مدّتیه بیتابی و بیقراری هم داری و مثل اوایل آروم و بی صدا نیستی
بی تابیهات دلایل زیادی داره، مثل گرسنگی، دلپیچه، نیاز به دیدن و حرف زدن با یک نفر، نیاز به بغل کردنت و ...
تمام این حالت های تو منو یاد غزل می اندازه
غزل هم سه ماه اوّل تولدش ساکت بود و دقیقا هر چی بزرگ تر میشد ، شیطونتر و پر سروصداتر میشد.
وقتی بابایی و غزل(هردوباهم) باهات بازی میکنن صدای خنده ات قهقه است و این صدای قهقهه همه ی مارو به وجد میاره و کیف می کنیم.



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سحرم در آستانه ی پنج ماهگی 
