نمایش موزیکال
غزل عزیزم امروز تورو به سالن تِاتر شهر بردم تا نمایش موزیکال ببینی این دوتا بلیط برای من و تو وقتی بیرون سالن انتظار میکشیدی تا تئاتر شروع بشه وقتی قصه شروع شد، اوّلش می ترسیدی و غریبی می کردی ازم خواستی بریم بیرون و یه گوشه بشینیم امّا خوشبختانه پنج دقیقه بعد خودت ازم خواستی بریم تو جمع و روی صندلیها ما صندلی نداشتیم خوشبختانه خاله سمیرا( مامان مهرسا) مارو دید و ازمون خواست بریم پیش اونا کلی هم خوراکی خوردید باهم تئاتر شاد و قشنگی بود، خیلی دست زدی و خوشحالی کردی اواخر تئاتر اینقدر اعتماد به نفس داشتی رفتی روی سکو بعد از تئاتر مشغول صحبت با دوستم بودم که غیبت زد دو دقیقه بعد دست ی...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
0:21












