محــــرم چهارنفره
ماه محرم امسال، خانواده ی ما چهار نفره بود. من و بابایی، اکثر شب ها سعی میکردیم تا به اندازه ی کم هم شده، در مراسم ها شرکتتون بدیم. مسئولیت غزل با بابا و مسئولیت سحر با من بود. اغلب در مراسم های امامزاده یحیی شرکت میکردیم، گاهی هم توی ماشین دسته نگاه میکردید.(غزل دوست داره)، ظهر تاسوعا خونه ی خاله ایران، ظهر عاشورا مثل پارسال روستای اعلا رفتیم و ... خونه خاله ایران روستای اعلا شام غریبان (خونه ی آقاجون) شام غریبان وقتی تو خیابونها میرفتیم، غزل، شمع های روشن رو توی دسته ها دید، رفتیم خونه آقاجون، متین هم بود، براتون شمع تهیه کردیم، غزل علاقه به فوت کردن شمع ها داشت، به غزل یاد دادیم که بعد از فوت کردن شمع ه...
نویسنده :
مامان غزل و سحر جون
22:44












