غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

محــــرم چهارنفره

1394/8/8 22:44
291 بازدید
اشتراک گذاری

ماه محرم امسال، خانواده ی ما چهار نفره بود.

من و بابایی، اکثر شب ها سعی میکردیم تا به اندازه ی کم هم شده، در مراسم ها شرکتتون بدیم.

مسئولیت غزل با بابا و مسئولیت سحر با من بود.

اغلب در مراسم های امامزاده یحیی شرکت میکردیم، گاهی هم توی ماشین دسته نگاه میکردید.(غزل دوست داره)، ظهر تاسوعا خونه ی خاله ایران، ظهر عاشورا مثل پارسال روستای اعلا رفتیم و ...

خونه خاله ایران

روستای اعلا

شام غریبان (خونه ی آقاجون)

شام غریبان وقتی تو خیابونها میرفتیم، غزل، شمع های روشن رو توی دسته ها دید، رفتیم خونه آقاجون، متین هم بود، براتون شمع تهیه کردیم، غزل علاقه به فوت کردن شمع ها داشت، به غزل یاد دادیم که بعد از فوت کردن شمع ها برای امام حسین(ع) صلوات بفرسته

و بازیهای شما سه تا کوچوها در اون شب

غزل نسبت به بچه ها ( سحر و متین) خیلی مهربونه فقط نوع ابرازشو بلد نیست.

گاهی موقع بوسیدن سحر یا متین، مثل کلاه قرمزی باهاشون رفتار میکنه و گلوشونو می چسبه تا بوس کنه و اکثراً جیغ سحر در میاد.

توی عکس بالا هم، امیدوارم روروئکِ متین جون سالم به در ببره

***     ***         ***         ***       ***         ***            ***

و امّا در اوّلین جمعه ی محرم، مراسم شیرخوارگان حسینی

توی این مراسم دیرتر حاضر شدیم تا شما کوچولوها بیتاب نشید.

هوا گرم و آفتابی بود و به اتّفاق دایی عباس و زن دایی نجمه+ خاله منیژه و عموعلی

توی مراسم شرکت کردیم و اواخر مراسم عمومحمد و زن عمو حمیده و متین جون هم دیدیم.

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)