غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

شیطنت های سحـــر و غزل

1395/3/13 12:43
217 بازدید
اشتراک گذاری

سحر جونم، دیگه راحت میری روی مبل شیطونی میکنی

از هر دریچه ای داخل میری

غزل جون با تیپ های دلخواهش

وقتی غزل جون شیشه ی آبجی رو میخوره

غزل و آبجیش با پوشش های دلخواه خودشون

غزل و سحر موقع دیدن زی زی گولو

لقمه ی صبحانه رو دادم دستتون تا راحت برنامه ی مورد علاقه تونو ببینید و صبحانه بخورید

دیگه سحر جون خودش از روی شیب سرسره میره بالا، بعد یه پهلو میشه و سر میخوره

وروجک شیطون مامان

انگشتر غزل جون که فاطمه جونم براش خریده

وقتی دایی مهدی پیغام میزاره، جفتتون میرید جلوی گوشی و هاج و واج و خوشحال و ذوق زده، بارها و بارها پیغام رو میزارید و گوش میکنید. و من هم کمی به کارهام میرسم.

دسته گلی که یاسین جون (شاگرد قدیمی و همسایون) در روز معلم برای مامانی آورد.

و غزل اون شب دائم میگفت : مامانی برم با یاسین بازی کنم.

یه روزی غزل خانم با یه بستنی زعفرونی نونی اومد خونه، بستنیشو گذاشتم فریزر تا عصر بخوره.

موقع عصر یه بستنی دادم بهش، نخورد و میگفت: فقط بستنی زن عموسمیرا رو میخوام.

همه ی بستنی هارو آوردم بیرون و گفتم: ببین همشون شبیه همه، من چجوری همون بستنی رو برات پیدا کنم؟

اولین بستنی از سمت راست رو نشونم داد و گفت اینه !!!!!

آفرین دخترم .

پسندها (1)

نظرات (0)