غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

خرابکاری در اتاق خواب مامانی

غزل و سحر کوچولوی شیطون بالأخره شما دوتا باهم ، موفّق شدید با چندتا عملیات مختلف، اشک مامانی رو در بیارید. در پی شیطنت های پیوسته و متداوم سحر کوچولو ( شکسن شیشه میز عسلی، رفتن بالای میزناهار خوری و ...) دیروز غروب توی حال داشتم یه مقاله ی علمی مطالعه میکردم ، هیچ صدایی از شما دوتا وروجکا نمیومد که یهو هـــــرّی قلبم ریخت. دویدم تو اتاق و دیدم ..... بله چشم هیچکی بد روزگارو نبینه ... دیدم دوتایی رفتید جلوی میزآرایش و تمام لوازمی که جلوی میز بود ریختید پایین و با بعضی از لوازم، تمام کمدها و کشوها و میزو ... رو نقّاشی کرید و خیلی هم خوشحالید. سحرو که نگووووووو تمام سروصورتش قرمز بود و بردمش حموم و با سختی شستمش. بعدش...
3 مرداد 1395

فرشته ی محافظ کودکان

در آیه 11 سوره «رعد» مى خوانیم: «براى انسان مامورانى است که پى در پى از پیش و رو، و پشت سرش قرار مى گیرند و او را از حوادث حفظ مى کنند» ( لَهُ مُعَقَّباتٌ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مَنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مَنْ امْرِ الّله ). ************************************ و در پی شیطنت های سحر جون ، این خدای مهربان است که مواظبش است. سحر نازنینم، چند شب گذشته، شیشه میزعسلی رو انداختی و خودتو زخمی کردی. تمام بدنت جراحات سطحی بود امّا انگشت دستت خیلی خون میومد. بابایی برات شست و چسب زد اما تو چسبو میکندی و دوباره خون میومد، برای همین بابایی کلّ دستتو باند پیچی کرد تا تو چسبو نکنی. بعدشم بردیمت پارک تا حسابی ...
3 مرداد 1395

آبجی خیلی مهربون

دخترای نازنینم صادقانه براتون بگم که رسیدیگ به شما دوتا خیلی خیلی خیلی ازم وقت و انرژی میگیره. شاید یه روز فرصت کنم تا دقیق و ریز کارهاتونو بنویسم. امّا وقتی خیلی خسته میشم و واقعا نای هیچ کاری ندارم، یهـــــــــو یه صحنه ای شما دوتا دخترای نازم، باعث دوپینگ من میشه و اینقدر لذّت میبرم که یکباره تمام خستگی از تنم خارج میشه. مثل صحنه های زیر که البته من فقط تونستم این دوتا صحنه رو شکار کنم. در طول روز بارها و بارها این صحنه های قشنگ تکرار میشه ...
1 مرداد 1395

کار بسیار خطرناک سحر جون

سحر عزیزم تو و آبجی غزل گاهی  اوقات توی خونه کارای خطرناکی میکنید مثل پریدن از روی مبل، زیاد یا خاموش کردن گاز، دست کردن توی سطل زباله، بهم ریختن کشوی مدارک، و ... امّا همه ی اینا یک طرف و سحر جونم یک هفته است که یه کار بسیار خطرناک میکنی و من اصلاً توی خونه آروم و قرار ندارم و اون هم در عکس زیر پیداست: البّه این عکسو با کلّی صلوات و بسم الله گرفتم و زود پریدم تورو بغل کردم. معمولاً تکیه کلام من موقع ترس: بسم الله... یا ابالفضل ... صلوات و ... خیلیا از سر دلسوزی پیشنهاد کردن تمام کشوهای پایین و کابینت ها رو خالی کنم. میزناهارخوریرو جمه کنم و و و ... که واقعا منظقی و عملی نیست. چون در واقع باید کلّ سیستم خونه رو جم...
1 مرداد 1395